تبليغاتX
******خدمت به معلولین خدمت به نبی اکرم(ص) است. امام خمینی ****** مرکز آموزش استثنایی نصرت نوشهر

امروزه زندگي بسياري از ما تحت تأثير تغييرات عميق فرهنگي، اجتماعي واقتصادي

 است. به عبارت ديگر، امروزه زندگي بسيار پيچيده شده است. اصطلاحاتي نظير

 اضطراب، افسردگي، ضربه هاي روحي، اختلافات زناشويي، طلاق، خودكشي،

 كمرويي، شكست، استرس، اعتياد و غيره ديگر براي ما بيگانه نيستند. براي هيچ

 انساني در قرن معاصر بيگانه و ناآشنا نيستند.

هر يك از شما تاكنون چند بار اين جمله را گفته ايد كه: مشكلات زندگي مرا كم

 حوصله كرده است؟

براي همه‌ي شما موقعيت هايي پيش آمده است كه هرچند جزئي از زندگي روزانه

 هستند اما شما را به شدت آزار داده اند. وقتي همسرتان كاري را انجام مي دهد كه

 دلخواه شما نيست؛ وقتي با همكارتان اختلاف نظر پيدا مي كنيد؛ وقتي فرزند نوجوان

 شما خيلي خودسرانه رفتار مي كند؛ وقتي رئيس شما كاري را از شما مي خواهد كه

 فكر مي كنيد در شرح وظايف شما نيست؛ وقتي كه اولين بار به اين موضوع پي برده

 ايد كه فرايند پيري شما شروع شده است؛ وقتي كه پزشكان براي شما يا يكي از افراد

 خانواده بيماري صعب العلاجي را تشخيص داده اند؛ وقتي كه شايستگي ترفيع و

 ارتقاء گروه را داشتيد ولي حق شما ناديده گرفته شد و مثال هاي بيشمار ديگري كه

 برايتان اتفاق افتاده است.

در شغل و حرفه شما نيز تغييرات سريعي اتفاق مي افتد. تكنولوژي پيشرفته‌ي تبادل

 اطلاعات، رقابت، گزينش، افزايش مسئوليت هاي شغلي، ورود همكاران جوان و

 متخصص، و انتظارات سازماني مبني برپيشرفت مداوم شما در كار و رعايت

 هنجارهاي شغلي همه و همه شما را مستعد تجربه استرس هاي شغلي مي نمايند. 

براي همه، اين اتفاقات و اتفاقاتي بدتر رخ مي دهند اما چرا بعضي از افراد به خوبي

 با اين مسائل كنار مي آيند و لي سلامتي جسمي و رواني افراد ديگر به شدت آسيب

 مي بيند؟

 

بسياري از افراددر رويارويي با مسائل زندگي فاقد توانايي هاي لازم و

 اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مشكلات زندگي روزمره

 آسيب پذير كرده است. اكنون محققين مي دانند كه بسياري از مشكلات

 بهداشتي و اختلالات رواني و عاطفي ناشي از ناتواني افراد در روبرو

 شدن با مشكلات روزانه زندگي هستند.

همه ما با چالش ها و مشكلات زندگي مواجه مي شويم. در هنگام گير

 افتادن در مشكلات، در اختيار داشتن مهارت هاي اجتماعي و رواني به

 ما كمك مي كند تا به بهترين شكل ممكن از عهده حل مشكلات خود

 برآييم.

توانايي ها و مهارت هاي اجتماعي و رواني به مجموعه اي از توانايي ها

 گفته مي شود كه به فرد كمك مي كند تا به شكلي مؤثر به مشكلات و

 كشمكش هاي زندگي بپردازد و آنها را حل كند. اين مهارت ها كه ما آنها

 را مهارت هاي زندگي مي ناميم، فرد را قادر مي سازند تا در ارتباط با

 ساير انسان ها، جامعه، فرهنگ و محيط خود مثبت و سازگارانه عمل

 كند و سلامت رواني خود را تأمين نمايد.

اگر ما بعنوان افراد بزرگسال اين مهارت هاي ضروري را نياموزيم،

 شادكامي، سلامت، اميد، رضايت شغلي، تفكر منطقي، خوشبيني،

 دوستي، اعتماد، انگيزه پيشرفت و موفقيت را از دست خواهيم داد و

 خيلي آرام و تدريجي زير بار مشكلات و تغييرات سريع زندگي به زانو

 درخواهيم آمد و اين تمام ماجرا نيست. ما فرزنداني داريم كه بيشتر از ما

 با تغييرات سريع زندگي مواجه مي شوند. اين ما هستيم كه به فرزندانمان

 كمك مي كنيم تا به دنياي بزرگسالي وارد شوند. اگر خود ما مجهز به

 مهارت هاي مناسب براي زندگي كردن نباشيم چگونه زندگي كردن را به

 فرزندانمان مي آموزيم؟

واقعيت اين است كه مهارت هاي زندگي را مي توان آموخت. مهم نيست

 كه چه شغلي داريم، تحصيلات ما چقدر است، متأهل هستيم يا مجرد و يا

 اين كه سن ما چقدر است. هيچگاه براي يادگيري دير نيست. و ما نيز

 هيچگاه از آموزش مهارت هاي اساسي بهتر زيستن بي نياز نيستيم.

 

تلاش ما بر اين است كه شما با برخي از مهارت هاي مهم زندگي از جمله

 ارتباط مؤثر، رفتار جرأت مندانه، مهارت هاي فرزند پروري، ارتباط

 مؤثر با جوانان و نوجوانان، الگوهاي ارتباطي خانواده ، مقابله با

 استرس و توانايي "نه گفتن" آشنا شويد.

به عنوان مثال پژوهش ها نشان داده اند كه بين سوء مصرف مواد مخدر

 و ناتواني در بيان احساسات، ناتواني در برقراري ارتباط مناسب با

 خانواده، دوستان و همكاران، نااميدي، افسردگي و كارآمدي ضعيف

 رابطه وجود دارد. ما مي دانيم كه بسياري از افراد به دلايل مختلف به

 طرف مواد مخدر كشيده مي شوند. مهم ترين اين دلايل نداشتن اطلاعات

 و آگاهي لازم و نداشتن مهارت هاي اجتماعي و رواني مناسب است. هر

 كسي با شيوه خاص خودش با مسائل مواجه مي شود اما اگر اين شيوه

 نادرست باشد موجب مي گردد كه فرد بهاي سنگيني را برايش بپردازد.

 مهم است كه فراموش نكنيم مي توانيم روش هاي درست را بياموزيم و به

 ديگران نيز آموزش دهيم. حفظ ايمان، كنترل ترس ها ، خصومت ها،

 ترديدها و ناكامي ها، به ما كمك مي كند تا دام هاي اجتماعي را بشناسيم

 و نگذاريم كه خود، خانواده و يا دوستان ما در اين دام ها گرفتار شوند.

به خاطر داشته باشيد كه به عنوان يك انسان انطباق پذير هستيد و توانايي

 كنترل زندگي و مشكلات آن را داريد. در روزهای آینده با ما باشید تا

 مروری بر برخی از مهارت های مهم زندگی داشته باشیم.

مژگان بنگر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:7  توسط نصرت  | 

بررسي فرايند يادگيري اثربخش و اصول آن

 

تهيه و تنظيم:

مژگان بنگر

كارشناسي ارشد روانشناسي عمومي

مشاور مركز استثنايي نصرت نوشهر

مهرماه 1384

نوشهر

چكيده

اين پژوهش با هدف بررسي فرايندهاي زيربنايي يادگيري اثربخش انجام

 شده است. روش پژوهش، كتابخانه اي و استفاده از ادبيات تحقيق

 درباره‌ي موضوع مورد مطالعه است. مهم ترين منبع اطلاعاتي اين

 پژوهش، اينترنت بوده و تمام منابع از آن اخذ شده است. محقق تلاش

 كرده است كه با ديدگاهي كل نگر به ابعاد متفاوت يادگيري اثربخش،

 مانند فراگيران، معلمان، تكاليف، بافت و زمينه‌ي يادگيري، ارتباطات و

 انگيزش بپردازد. بررسي ادبيات موجود نشان داد كه براي افزايش

 اثربخشي يادگيري و ياددهي، تعريف جديدي از يادگيري و آموزش

 مورد نياز است.

كلمات كليدي: يادگيري اثربخش، فراگير، بافت، مدل

 فرايندي.

مقدمه

در اكثر نظام هاي آموزشي دنيا، علم و يادگيري بر آنچه كه فراگيران1 بايد بياموزند تأكيد دارد. اما هدف مهم‌تر، اينكه چرا يادگيري و علم اينقدر مهم است به فراموشي سپرده شده است. در حال حاضر همه جا صحبت از اين است كه لازم است فرصت هاي آموزشي گسترش يابد. ولي تحقق گسترش فرصت ها به اين موضوع بستگي دارد كه آيا فراگيران در پرتو اين فرصت ها واقعاٌ چيزي ياد خواهند گرفت؟ و منظور از ياد گرفتن اين است كه آيا دانش سودمند، قابليت تعقل، مهارت ها2 و ارزش ها 3 را توا ماٌ جذب خواهند كرد؟

از سوي ديگر تحقيقات شناختي نشان داده اند كه يادگيري ضرورتاٌ نتيجه آموزش نيست. بسياري از فراگيران ازجمله دانش آموزان و دانش جويان با استعداد4 و باهوش، كمتر از آنچه كه ما تصور مي كنيم چيزهايي را كه در مدرسه و يا موقع امتحان انجام مي دهند درك مي كنند. ما تصور مي كنيم فراگيراني كه از عهده امتحانات برمي آيند، آنچه را كه در كلاس به آنها گفته شد و يا در كتاب ها خوانده اند به خوبي تشخيص مي دهند. اما بررسي هاي دقيق نشان مي دهند كه درك و فهم آنها هرچند كاملاٌ اشتباه نباشد، بسيار محدود و يا تحريف شده 5 است(يادگيري و ياددهي مؤثر، سايت علم براي آمريكائيان).

به نظر مي رسد كه مدل هاي سنتي6 يادگيري و تكنولوژي7 كاربردي در دنياي امروز ندارند. بلكه به روش ها و تعريف هاي جديدي از يادگيري نياز است كه يادگيري معنادار، فعال و مشاركتي8 را تشويق نموده و شامل تكاليف چالش برانگيز9 مرتبط با زندگي واقعي باشد. و تكنولوژي را بعنوان ابزار يادگيري، ارتباط و مشاركت در نظر بگيرد( گاردنر، 1993).

با توجه به اين واقعيت كه تا فلسفه، معنا و ضرورت يك موضوع به خوبي درك نشده باشد، صحبت از انواع و روش هاي آن چندان كارساز نخواهد بود، محقق تصميم گرفته است تا فقط بر روي گستره، كيفيت و ابعاد خودِ يادگيري اثربخش بحث كند. بررسي انواع و روش هاي يادگيري اثربخش1 مانند يادگيري الكترونيك2، يادگيري مشاركتي3، روش بارش مغزي4 و غيره مبتني بر درك صحيح و فلسفه ي زيربنايي خودِ يادگيري اثربخش است.

در اين مقاله سعي شده است با نگاهي به واقعيت هاي نظام آموزشي جهان، ويژگي هاي يادگيري از ديدگاهي تازه و كاربردي مرور و بررسي گردد. تأكيد اصلي مقاله بر متغيرها و شاخص هاي يادگيري اثر بخش است. نگاه محقق به مبحث يادگيري، يك نگاه چند وجهي و مركب است . بنابراين يادگيري اثربخش بر اساس يك مدل فرايندي كه شامل متغيرهاي مختلف ويژگي هاي فراگيران، ويژگي هاي آموزش دهندگان، ويژگي هاي بافت يادگيري، ويژگي هاي تكاليف يادگيري و غيره مورد بررسي قرار مي گيرد.

نگاهي به واقعيت هاي تلخ جريان آموزش

بيشتر از چهل سال پيش، كشورهاي جهان با توافق بر اعلاميه ي حقوق بشر اعلام كردند كه همه حق آموزش مناسب دارند و نيازهاي اساسي يادگيري هركسي بايد به بهترين شكل پاسخ داده شود.

علي رغم تلاش كشورها، چهره واقعي جهان نشان مي دهد يادگيري و آموزش اثربخش نبوده است. برخي از واقعيت هاي موجود عبارتند از:

بيش از صد ميليون كودك كه شصت ميليون نفر آن را دختران تشكيل مي دهند از مدرسه و تحصيلات محروم هستند.

بيش از نهصد و شصت ميليون بزرگسال كه دست كم دو سوم آنها زنان هستند، بي‌سوادند و يا بي‌سوادي كاركردي دارند. يعني سواد و دانش اين افراد عملاٌ به كار نمي آيد.

تقريباٌ يك سوم بزرگسالان جهان توانايي دسترسي به منابع معلومات چاپ شده، مهارت ها و فنآوري هايي را كه بتواند زندگي شان را بهبود داده و يا آنها را در شكل دادن به تغييرات و سازگاري با آن ياري دهد ندارند.

ميليون ها تن، اگرچه تا پايان تحصيلات در مراكز آموزشي مي مانند؛ هرگز مهارت ها و معلومات اساسي را كسب نمي كنند(اعلاميه جهاني آموزش براي همه، 1990).

جهان با مسائل وحشتناكي روبروست. قرض هاي سنگين، افول اقتصادي، رشد سريع جمعيت، جنگ، اشغال، نا آرامي هاي مدني، بيماري ها، آلودگي دامنه دار محيط زيست، گسترش نابرابري هاي اقتصادي و غيره تنها تعداد كمي از اين مشكلاتند(همان منبع).

اين مشكلاتِ جهان شمول نشان مي دهند كه بشريت، به تكنولوژي مدرن و فوق مدرن دست يافته است اما هنوز نمي داند و ياد نگرفته است كه چگونه بخواهد از اين پيشرفت ها در جهت صلح و بهزيستي خود و ديگران استفاده نمايد. بشريت، دانش لازم جهت حرمت نهادن به خويشتنِ تمام انسان ها علي رغم تفاوت هايشان را كسب نكرده است.

در حال حاضر صاحب نظران معتقدند كه هرچند يادگيري و آموزش اثربخش، شرط كافي براي پيشرفت نيست؛ اما يك كليد واجب براي بهبود شخصي و اجتماعي محسوب مي گردد. اگر يادگيري از نو تعريف شود و اثربخشي آن در جهان واقعي مورد تأكيد قرار بگيرد، فراگيرانِ امروز در آينده اين توانايي را خواهند داشت تا به ميراث فرهنگي، معنوي و زباني مشترك خود احترام بگذارند و يا بر آنها بيافزايند؛ آموزش و يادگيري ديگران را تشويق نموده و در جهت برقراري عدالت اجتماعي بكوشند؛ در برابر نظام هاي اجتماعي، سياسي و مذهبي متفاوت مدارا نشان دهند و به خاطر برقراري صلح و نيز توسعه‌ي پايدار تلاش نمايند(همان منبع).

يادگيري چيست؟

يادگيري فعاليتي انديشمندانه است كه فراگيران را قادر مي سازد تا از تجربيات پيشين خود مسيري را به سوي درك و فهم و يافته هاي امروز خود ترسيم نموده و نيزاهداف آينده ي خود را شكل داده و دانش جديدي را تدوين نمايند( انستيتو آموزشي دانشگاه لندن1،1996).

اين تعريف داراي چند نكته جالب است.

يادگيري يك فرايند فعال است كه مفاهيم جديد را به مفاهيم موجود مرتبط مي سازد. اين فرايندِ فعال از طريق جذب2 و انطباقِ3 عقايد، مهارت ها و تفكرات صورت مي گيرد.

يادگيري فرايند فعالي است كه بين گذشته، حال و آينده ارتباط برقرار مي كند و اين ارتباط لزوماٌ يك ارتباط خطي محض نيست. عدم يادگيري و يا يادگيري هاي مجدد قسمت مهمي از اين فرايند محسوب مي شوند.

يادگيري فرايند فعالي است كه از طريق استفاده از آنچه كه آموخته مي شود و اين كه آيا اين يادگيري قابليت كاربرد در آينده را دارد يا نه تحت تأثير قرار مي گيرد.

اين تعريف، از بسياري جهات با تعاريف موجود درباره‌ي يادگيري متفاوت است. بسياري از تعاريف موجود، يادگيري را تلويحاٌ يك جريان منفعل جذب دانش مي دانند. به همين دليل است كه پاسخ مناسبي براي مسائل و چالش هاي حيطه‌ي يادگيري ندارند. مسائلي مانند اين كه:

چرا و چگونه فراگيران در يادگيري انتخابي عمل مي كنند؟

چرا انگيزه ها و عقايد فراگيران بر يادگيري آنها تأثير مي گذارد؟

بافتي كه يادگيري در آن رخ مي دهد چه تأثيري بر فرايند آن دارد؟

چرا برخي از تكاليف راحت تر از تكاليف ديگر ياد گرفته مي شوند؟

چرا در بسياري از موارد، يادگيري به تواناييِ كاربردِ آموخته شده ها در حل مسائل منجر نمي شود؟

بر طبق تعريف انستيتوي آموزشي دانشگاه لندن، براي درك يادگيري، اجزاء آن و ارتباط بين اين اجزاء به يك مدل نيازمنديم و مناسب ترين مدلِ يادگيري، مدل فرايندي1 است. اين مدل به طور خلاصه در شكل 1 نشان داده شده است.

شكل 1 : مدل فرايندي يادگيري.

اين مدل متمركز بر چهار متغير و ارتباط بين آنهاست:

انجام كار2 كه همان فعاليت در يادگيري است.

نياز به ارزيابي و تعمق كه در مرور3 كردن تحقق مي يابد.

يادگيري يا استخراج مفاهيم اصلي از مرورها و ارزيابي ها.

كاربرد4 يا استفاده برنامه ريزي شده از يادگيري در آينده.

اين مدل فرصتي را فراهم مي كند تا فراگيران به طور فعال، فرايند يادگيري را حس كرده و با يكديگر همكاري و مشاركت نمايند. به عبارت ديگر، فراگيران مي توانند با همديگر و با تكاليف يادگيري درگير شده وهمزمان، پردازش شخصي خود را نيز تقويت نمايند.

عناصر موجود در مدل، تحت تاثير شرايط قبلي، بافت يادگيري1 و روش‌هاي منحصربفرد هر فراگير قرار مي گيرند و موجب مي شوند هر هدف، براي هر فراگير معنايي خاص و متفاوت بيابد.

در نهايت هنگامي كه قرار است يادگيري اتفاق افتد بين تمام اجزاء حاضر در موقعيت يادگيري يك ارتباط متقابل و متعامل صورت مي گيرد. شكل 2 اين ارتباط را نشان مي دهد.

شكل 2 : ارتباط متقابل بين متغيرهاي موقعيت يادگيري

ويژگي هاي فراگيران: ويژگي هاي فراگيران ثابت نيست . تجربيات ، پيشرفت ها و شكست هاي قبلي، عقايد و باورهاي فراگيران، همه بر يادگيري در دست انجام مؤثرند. در اين مدل، يادگيري آموخته مي شود و در ارتباط با ساير ابعاد شخصيت فرد نظير جنس، نژاد، سن و پيام هاي ارزشي1 ديگران شكل مي گيرد و با پويايي هاي خانواده و ميراث هاي فرهنگي ارتباط دارد.

فراگيران ممكن است صلاحيت هاي2 لازم براي يادگيري يك موضوع را داشته باشند يا نداشته باشند. و ممكن است نسبت به اين صلاحيت ها و يا فقدان آنها آگاه3 باشند و يا آگاه نباشند. از سوي ديگر همه‌ي فراگيران با يك سبك مشخص ياد نمي گيرند. برخي رويكردي سطح نگر و برخي رويكردي عمق نگر دارند. دسته ي سوم داراي سبك ديگري هستند كه جهت گيري به سوي دستيابي4 نام دارد. اين گروه مي كوشند تا به بهترين نمره دست پيدا كنند. اين تلاش ممكن است با درك موضوع همراه باشد يا نباشد. حتي الگوي انگيزشي5 فراگيران نيز با هم فرق مي كند. برخي از فراگيران داراي الگوي انگيزشي مثبت هستند. اين گروه معتقدند تلاش به موفقيت منجر مي شود . آنها از موفق شدن در تكاليف مشكل لذت مي برند و اساساٌ تكاليف چالش برانگيز را ترجيح مي دهند. بعضي از فراگيران داراي الگوي انگيزشي منفي هستند. آنها معتقدند كه توانايي به موفقيت مي انجامد. اين فراگيران وقتي با تكاليف مشكل مواجه مي شوند دچار نااميدي و خودارزيابي منفي6 مي گردند(راداك7، چاپلين8 و والاس9،1996).

ويژگي هاي آموزشي: ويژگي هاي كلاس، ارزيابي10، طرح درس و غيره نيز بر فرايند يادگيري مؤثر است. مفهوم و برداشت معلم از آموزش نيز نقش مهمي بازي مي كند.

فرايندهاي ياددهي يادگيري11: ترتيب دادن فعاليت هايي كه فرايند ياددهي يادگيري را ترغيب مي كنند چالشي پيچيده است. مفاهيم و فعاليت هايي كه اين فرايند را تشويق مي كنند متنوع هستند مانند: توجه، گوش دادن، حفظ كردن، طبقه بندي، بحث، رتبه بندي، حل مسئله، مرور، بازخورد، كاربرد و .......

همه اين فعاليت ها از منفعل به فعال، از ساده به پيچيده و از سطح به عمق امتداد مي يابند(انستيتو آموزشي لندن، 1996).

نتايج1: نتايج يادگيري به روشني قابل اندازه گيري نيستند اما به نظر مي رسد كه يادگيري تأثيرات بلندمدتي بر نگرش فرد دارد. بعضي از اين نتايج عبارتند از دانش در مورد چيزها، افراد و اعمال و مهارت در برقراري ارتباط با آنها ؛ احساسات و هيجانات مربوط به موفقيت، شكست و اضطراب2؛ تصور خويشتن3 به عنوان يك فراگير و پذيرش و مؤانست با يادگيري( همان منبع).

بافت كلاس و بافت بزرگتر مدرسه نيز با عواملي نظير جمعيت، شلوغي، فضا و غيره بر فرايند يادگيري تاثير مي گذارد. با توجه به ديدگاه فرايندي نسبت به يادگيري بايد پذيرفت كه:

يادگيري هرگز به پايان نمي رسد. حتي در بزرگسالي، وقتي كه فراگيران آراي جديد خود را در برابر دانسته هاي قبلي به آزمون مي گذارند، شناخت آنان بيشتر مي گردد.

يادگيري فردي است و هركسي با سبك خودش، تاريخچه موفقيت و شكست و الگوي انگيزش خودش ياد مي گيرد.

يادگيري فرايندي اجتماعي است و عميقاٌ تحت تأثير بافت قرار دارد.

يادگيري مي تواند لذت بخش باشد.

يادگيري فعاليت مي طلبد. ديگران مي توانند به ما بياموزند، اما هيچ كس نمي تواند به جاي ما ياد بگيرد.

يادگيري يعني تغيير. تغييرات دقيقاٌ به يادگيري روش هاي تازه‌ي تفكر و رفتار ناشي مي شوند. يادگيري به معناي تغيير روشهاي تفكر و رفتار، يك فرايند است كه نياز به زمان دارد. فراگيران براي درك كامل يك مفهوم تازه و تسلط بر آن، با احتمال زياد دوره اي از آزمون و خطا، سردرگمي، دشواري و گاهاٌ موفقيت را مي گذرانند.(دروموند و همكاران،1989).

يادگيري اثربخش چيست؟

يادگيري اثر بخش هنگامي قابل فهم است كه بافت و اهداف يادگيري درست درك شده باشد. بافت تأثير زيادي بر اثربخشيِ يادگيري دارد. يكي از تأثيرات بافت اين است كه در حال حاضر مبناي دانش در جامعه به طور مكرر افزايش مي يابد و هر چهار سال يكبار دوبرابر مي شود! در چنين جامعه اي كه گستره‌ي پردازش اطلاعات به طور تصاعدي، ساخت و سازمان مي يابد، به فراگيراني اثربخش نياز است كه قادر باشند در بافتهاي مختلف ياد بگيرند.

جدا از اين دلايل، هدف يادگيري اثربخش، تحصيل مهارت هاي يادگيري و تفكر است. اين كافي نيست كه فراگيران بتوانند به تغييراتي كه اكنون رخ مي دهند پاسخ دهند. بلكه بايد نيازهاي آينده را نيز پيش بيني كنند. در واقع، يادگيري اثربخش مستلزم كنترل1تغييرات، رشد مهارت هاي عمقي و اساسي يادگيري خودگردان2 است(توسعه يادگيري اثربخش، فصل سوم).

يادگيري اثربخش فرايندي است كه فراگير را به صورتي فعال در فرايندهاي فراشناختي3، طراحي4، مديريت و تعمق5 درگير مي كند. مي توان يادگيري اثربخش را دور سالمي در نظر گرفت كه در آن يادگيري اثربخش، يادگيري اثربخش را ترغيب مي نمايد. در نتيجه، فاصله بين يك فرايند و نتيجه‌ي آن كاهش مي يابد(شاماتو1، پرسني2 و مي ماريس3،2004).

بر طبق مدل فرايندي و بافتي(ص6)، وقتي كه يادگيري در اثربخش ترين حالت خود قرار دارد؛ بين اجزاء موجود در بافت، ارتباطات دوطرفه‌ي متنوعي به وجود مي آيد.

ترغيب يادگيري اثربخش نيز برطبق سطوح چهارگانه‌ي مدل فرايندي و بافتي انجام مي گيرد:

سطح اول( انجام كار): معلم فراگيران را تشويق مي كند تا در فعاليت هاي متنوع و فرايندهاي گوناگون درگير شوند. اين امر از طريق توجه به پايان فعال اعمال و درگير شدن با يادگيري محقق مي شود.

سطح دوم (مرور): معلم به فراگيران و فراگيران به همديگر بازخورد4 مي دهند و فعاليت ها را اصلاح و بازسازي مي كنند. فراگيران از طريق بازخوردهاي سازنده متوجه مي شوند كه چگونه سطوح احساسي و شناختي آنها فرايند يادگيري را كند و يا تسريع مي نمايد.

سطح سوم (يادگيري): فراگيران تشويق مي شوند تا آموخته هاي خود را آشكار سازند. معلمين با طرح سؤالات سطح بالا به فراگيران كمك مي كنند تا بينش ها و درك هاي جديد خود را استخراج نمايند.

سطح چهارم(كاربرد): معلمين به فراگيران كمك مي كنند تا در سايه‌ي يافته ها و آموخته هاي جديد خود اعمال و اهدافي براي آينده طرح نمايند. در اين سطح، انتقال يادگيري، برنامه ريزي و ايجاد هدف براي آينده و خصوصاٌ! يادگيري مشاركتي به شدت تشويق مي شود.

بدين ترتيب، پردازش اطلاعات بين فراگيران منجر به كسب مهارت هاي سطح بالاتر مي شود؛ به گونه اي كه روش هاي تحقيق گروهي و فرهنگ هاي مشاركتي نتايج آكادميك بهتري را موجب مي شوند.

اثربخشي يادگيري به دليل جريان ها و پويايي هاي زيربنايي آن است. برخي از اين جريان ها عبارتند از:

ايجاد ارتباط بين آنچه كه در بافت هاي مختلف آموخته مي شود.

انديشه و تعمق در مورد يادگيريِ خود و استراتژي هاي كنترل آن.

كشف اين نكته كه چگونه بافت يادگيري موجب مي شود بخشي از يادگيري اثربخش تر باشد.

وضع اهداف يادگيري در آينده.

درگير شدن با يادگيري.

براي اين كه فراگيران جريان هاي فوق را با روالي منطقي طي كنند، نياز به برنامه ريزي هاي ظريف است. هنگام برنامه ريزي براي فرايندهاي يادگيري- ياددهي اثربخش، فعاليت هايي كه بايد تشويق شوند عبارتند از: يادگيري فعال، يادگيري مشاركتي، مسئوليت پذيري در قبال يادگيري و يادگيري براي يادگيري(همان منبع).

وقتي صحبت از يادگيري براي يادگيري است، منظور اين است كه فراگيران در سه سطح پيوسته به هم پيشرفت نمايند. شكل 3 اين سطوح را نشان مي دهد.

شكل 3: يادگيري براي يادگيري

فراگيران تنها هنگامي يادگيري براي يادگيري را مي آموزند كه مهارت هاي خاص مربوط به موضوع را بياموزند و بيازمايند. استراتژي هاي متنوع يادگيري و نيز رويكردهاي مختلف يادگيري را تجربه نمايند.

به نظر مي رسد فراگيرانِ درگير در يادگيري اثربخش به بهترين شكل مي آموزند. يعني:

حل مسئله را كشف مي كنند.

عقايد خود را در مورد يادگيري مورد بررسي قرار مي دهند.

رويكردهاي خود را نسبت به تكاليف اضطراب زا كشف و شناسايي مي كنند.

رويكردهاي جديد را نسبت به تكاليف دشوار تمرين مي كنند.

پاسخ هايي متنوع را نسبت به تجربه‌ي شكست امتحان مي كنند.

تكاليف گروهي را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند.

اين دانش را كسب مي كنند كه يادگيري چگونه احساس مي شود.

اين فراگيران، يادگيرنده هايي اثربخشند. فعال، برنامه گرا، مهارت يافته و مشاركت كننده هستند. يادگيري خود را مي فهمند و قادرند اهداف يادگيري خود را بالا ببرند(گيبز1،1998).

اصول يادگيري اثربخش

اداره آموزشي كواينسلند2 (98-1994) اين اصول را براي انجام يادگيري اثربخش مهم اعلام كرده است.

درك فراگير

درك فرايند يادگيري

ايجاد محيط حمايت كننده و چالش برانگيز

برقراري ارتباط بين شركاي يادگيري

پاسخگويي و ايجاد دامنه اي از بافت هاي اجتماعي و فرهنگي

اين اصول بر پيش فرض هاي خاصي مبتني هستند:

ü هر شخصي يك يادگيرنده و فراگير است.

ü يادگيري يك فعاليت مادام العمر و پيشرونده است.

ü افراد در بافتهاي مختلف از طريق تعامل با ديگران اما به صورت مستقل ياد مي گيرند.

ü آنچه آموخته مي شود به روشي كه آموخته مي شود و فردي كه آ ن را ياد مي گيرد وابسته است.

ü قسمت اساسي ياددهي مشتمل بر معرفي روش هايي است كه ديگران از طريق آن اثربخش ترين يادگيري را داشته اند.

ü اصول يادگيري – ياددهيِ اثربخش،ü مبنايي براي تجربيات پيشرونده يادگيري – ياددهي ايجاد مي كند.

ازبين اصول ذكر شده، درك فراگير، درك يادگيري و ايجاد محيط حمايت كننده زيربناي اصول ديگر هستند.

1- درك فراگير

o تشخيص عواملي نظير جنس،o سن،o نژاد،o توانايي،o معلوليت،o شرايط اقتصادي و..... كه بر رشد فردي فراگير تأثير دارند.

o تشخيص و حمايت از استعداد و انگيزه‌o ي فراگير در به چالش كشاندن شرايط كنوني

o تشخيص تأثير انتظارات ديگران از فراگير

o تشخيص درجه‌o ي تمايل و انتظارات خود فراگير

o تشويق استعداد خلاق هر فراگير

o تشخيص و شناسايي سبكِ يادگيريِ ترجيح داده شده‌o ي هر فراگير و تشويق رشد سبك هاي ديگر يادگيري

o تشخيص و حمايت از رشد همه جانبه‌o ي فراگير

o شناسايي و ارزش نهادن نسبت به نيازها،o علائق و توانايي هاي فردي هر فراگير

2- درك فرايند يادگيري

در مورد فرايند يادگيري قبلاٌ بحث شده است.

3- ايجاد يك محيط حمايت كننده

محيطي كه يادگيري اثربخش را تشويق مي كند داراي ويژگي هاي خاصي است:

اين محيط به گونه اي است كه بر دقت، حمايت و روابط كيفيِ مبتني بر پذيرش تمام فراگيران تأكيد دارد.

در اين محيط تلاش داراي ارزش است و انتظارات، چالش برانگيز اما قابل دسترسي اند.

ارتباط مؤثر بين فراگيران وجود دارد.

برنامه ريزي ها جهتي مشاركتي دارند.

محيط داراي نظم و قابل پيش بيني و منعطف است.

تجربياتي در اين محيط خلق مي شود كه موجب مي شوند فراگيران از يادگيري لذت ببرند.

تمام افراد حاضر حمايت كننده ي يادگيري هستند.

متغيرها و شاخص هاي1 يادگيري اثر بخش در كلاس درس

كلاس درس نزديك ترين بافت به فراگير است. تحقيقات نشان داده اند كلاس هايي كه در آنها ياددهي و يادگيري اثربخش جريان دارد. هفت ويژگي دارند(كتابخانه آموزشي ناحيه مركزي جنوب2):

در اين كلاس ها فراگيران با تكاليف صحيح3 و چندبعدي درگير مي شوند.

ارزيابي از فراگير بر اساس عملكرد او در تكاليف واقع گرا انجام مي شود.

فراگيران در روش هاي فعال و متنوع يادگيري شركت مي كنند.

در اين كلاس ها فراگيران به صورت مشاركتي كار مي كنند.

در اين كلاس گروهبندي فراگيران نامتجانس1 است.

معلم تسهيل كننده است.

فراگيران از طريق اكتشاف ياد مي گيرند.

نگاه دقيق به اين ويژگي ها مشخص مي كند كه مي توان آنها را به هشت متغير مهم نسبت داد. در واقع هرگاه اين هشت متغير به صورتي مناسب در كلاس وجود داشته باشند، يادگيري اثربخش خواهد بود. اين متغيرها عبارتند از:

1) تصور يادگيري2: شاخص هاي تصور يادگيري عبارتند از مسئوليت پذيري3 فراگير،2) استراتژيك4 بودن او،3) كسب نيرو از يادگيري5 و مشاركتي بودن. وقتي گفته مي شود كه فراگير نسبت به يادگيري خود مسئول است يعني اين كه در حين يادگيري به صورت خودگردان عمل مي كند. فعال است و اهداف و مشكلات يادگيري خود را شناسايي مي كند. او از اين كه چگونه فعاليت هاي خاصي او را به اهداف مي رسانند تصويري روشن مي سازد. به عبارت ديگر،4) او استانداردهاي بالايي براي خود خلق مي كند و با اين استانداردها تناسب فعاليت هايش را ارزيابي مي نمايد. او انتخاب گر است و در صورت اشتباه مي تواند مكانيسم هايي براي اصلاح روش ها به كار گيرد.

فراگيرِ استراتژيك به اين معناست كه مي داند چگونه چيزي را ياد بگيرد. اين استعداد كه"چگونه ياد بگيرم؟" شامل مدل هاي ذهني مؤثر ساخت دانش است. حتي وقتي كه اطلاعات خيلي تغيير پذير و پيچيده باشند.

فراگيران از يادگيري نيرو مي گيرند يعني احساس هيجان و لذت مي نمايند. آنها درك مي كنند كه يادگيري فرايندي اجتماعي است و آنها بايد بتوانند عقايدشان را با ديگران به بحث بگذارند و نسبت به نيازها و روش هاي ديگران حساس و همدل باشند. آنها اين توانايي را دارند كه نقاط مثبت ديگران را پيدا كنند(شاكار1 و شاران2،1994).

مشاركتي بودن به اين معناست كه فراگيران نوعاٌ براي همكاري و ديدگاه هاي چندبعدي3 ارزش قائل هستند.

5) تكاليف : شاخص تكاليف مناسب اين است كه تكاليف،6) صحيح،7) چالش برانگيز و چندبعدي باشند. تكاليف،8) صحيح هستند به اين موضوع اشاره دارد كه براي فراگيران مهم هستند و فراگيران دانش خود را به شيوه هاي گوناگون در مورد موضوعات عيني زندگي واقعي به كار مي گيرند. فراگيران اين تكاليفِ صحيح را در محيط اجتماعي و بر مبناي تجربيات خود ياد مي گيرند. اين تكاليف منجر به مهارت هاي توسعه يافته در كار گروهي مي شوند و ابزاري براي يادگيري يك مفهوم بزرگ و گسترده اند.

تكاليف چالش برانگيز هستند به اين معناست كه نوعاٌ پيچيده و نيازمند اختصاص زمان هستند. فراگيران در انجام اين تكاليف، تفكر و مهارت هاي اجتماعي خود را به كار مي گيرند. وقتي اين تكاليفِ چالش برانگيز، صحيح هستند كه در مورد پروژه ها و مسائل دنياي واقعي فراگيران باشند و بر اساس تجارب فراگيران در زندگي طرح شوند. اين تكاليف چندبعدي هستند. يعني فراگيران براي انجام آنها چند روش مختلف را تلفيق مي كنند(همان منبع).

9) ارزيابي : ارزيابي هايي كه مشوق يادگيري اثربخش هستند از فراگيران مي خواهند كه دانش و مهارت هاي خود را در تكاليفِ صحيح به نمايش بگذارند. اين ارزيابي ها معنادارند،10) يعني مبتني بر عملكرد هستند. در عين حال سازنده هستند،11) يعني به فراگيران بازخورد سازنده مي دهند و نقطه ي پايان آموزش نيستند.

12) آموزش: قدرتمندترين آموزش،13) آموزش متعامل و مولد1 است. آموزش متعامل فراگيران را تشويق مي كند تا به طور فعال با روش ها و بافت هاي يادگيري متنوع درگير شوند تا مهارت ها و دانش جديد را بسازند.

آموزش مولد مانند ارزيابي مولد، فراگيرانِ داراي ديدگاه هاي مختلف را در كنار هم قرار مي دهد تا درك و فهمي مركب را توليد كنند. در آموزش مولد، يادگيري جرياني بين دو فرد(معلم و شاگرد) نيست بلكه سه سويه است( معلم، شاگرد و ديگران).

14) محتوا و بافت يادگيري: كلاس هايي كه در آنها يادگيري مؤثر جريان دارد به فراگيران اجازه مي دهند تا به صورت مشاركتي ياد بگيرند. اين كلاس ها جوامع كوچك يادگيريِ دانش سازي هستند. فضاي كلاس به گونه اي است كه يادگيري همدلانه را بر پايه ي ديدگاههاي متفاوت ايجاد مي كند.

15) گروه بندي: گروه بندي ها نامتجانس هستند. فعاليت مشاركتي متمركز بر يادگيري مستلزم گروه هاي كوچكي است كه از دو نفر و يا بيشتر تشكيل مي شود. همه‌16) ي افراد گروه با هم همكاري مي كنند هرچند كه ممكن است تكاليف هر فرد با ديگران متفاوت باشد. وقتي كه يك تكليف پيچيده است،17) گروه بندي هاي نامتجانس خيلي مفيد است. گروههاي كه مركب از دختر،18) پسر و توانايي ها،19) فرهنگ ها،20) سبك هاي يادگيري،21) سن و وضعيت اجتماعي اقتصادي متفاوت هستند. برخي از معلمين از گروه بندي هاي نامتجانس منعطف استفاده مي كنند. اين انعطاف پذيري به آنها اجازه مي دهد استفاده هاي پي در پي از گروهها داشته و گروه ها را طبق علائق و يا نيازهاي عمومي و در كمترين زمان ممكن شكل دهند(بنت2 و دان3،22) 1992).

23) نقش معلم: معلمين بيشتر از آنكه دهنده ي اطلاعات باشند تسهيل كننده1،24) هدايت كننده2 و شريك يادگيريِ3 فراگيرند. معلمينِ تسهيل كننده،25) محيط يادگيري غني ايجاد مي كنند تا فراگيران به صورت مشاركتي بر تكاليف معنادار و صحيح كار كنند و دانش و مسئوليت پذيري را شكل دهند. معلمين به عنوان رهبر يا هدايت كننده نقش هاي متنوعي بر عهده دارند. آنها مدل سازي4 مي كنند؛ ميانجي گري5 مي كنند و يا كار آماده سازي6 را انجام مي دهند.

معلمين در مدل سازي از روش هايي نظير تفكر به صداي بلند، نمايش و ايفاي نقش استفاده مي كنند. وقتي كه نقش ميانجي را دارند، به طور مداوم سطح اطلاعات فراگيران را تكميل مي كنند و كمك مي كنند تا فراگير بر اساس نياز خود پيش روند. آنها به فراگيران كمك مي كنند تا اطلاعات جديد را به اطلاعات قبلي پيوند زده و استراتژي هاي حل مسئله را اصلاح كنند. آنها كمك مي كنند فراگيران ياد بگيرند كه چگونه ياد بگيرند.

در آماده سازي، معلمين كليدها، سرنخ ها و يا اشاره هايي به فراگيران مي دهند، بازخورد مي دهند، تلاش فراگيران را از نو متمركز مي سازند و اصرار دارند تا فراگيران از استراتژي ها استفاده كرده و دانشي راهبردي و عملي كسب كنند(كتابخانه آموزشي ناحيه مركزي جنوب).

اين معلمين، تكنيك گوش دادن فعال و پرسش گري هدفمند را به كار مي برند.

26) نقش فراگير: فراگيرنِ اثربخش،27) كاشف هستند. آنها مفاهيم و ارتباطات را كشف مي كنند. آنها بدون نياز به دستورالعمل هاي مستقيم وارد موقعيت هاي فعال و چالش برانگيز شده،28) با مواد آموزشي آشنا مي شوند و درك اوليه‌29) ي خود را از تكاليفِ در دست انجام تدوين مي نمايند. اين فراگيران عقايد و پيشنهادات را جهت توسعه‌30) ي درك خود به كار مي گيرند. آنها دانش را براي خود و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند توليد مي كنند. آنها مي توانند پرسش هايي قوي به عمل آورند و نه تنها مسائل را حل كنند بلكه مسائلي نو بيافرينند.

نتايج يادگيري اثربخش

نتايج يادگيري اثربخش بي شمارند. بعضي از اين نتايج را مي توان اين گونه خلاصه كرد:

دانش عمق يافته

مهارت ها، رويكردها و استراتژي هاي سطح بالاتر

كنترل و مديريت تصور خويشتن

درك بيشتر ارتباط با ديگران

ايجاد معنايي شخصي براي يادگيري و تكاليف آن

لذت بردن از يادگيري

پيشنهادات

بايد موانع را شناخت تا به نتايج دست يافت. اين موانع ممكن است ناشي از عدم درك فراگير نسبت به موضوع مورد يادگيري باشند. ممكن است لازم باشد تا قبل از شروع آموزش، صلاحيت هاي لازم براي يادگيري را به فراگيران آموزش دهند. گاهي نيز بزرگترين مانع در ذهن ما جاي دارد. يعني ممكن است ديدگاه ما درباره‌ي يادگيري مانع يادگيري موفق ما باشد. محدوديت منابع و فقدان سازماندهي مناسب در كلاس نيز مي تواند مشكل ساز باشد(ترجمه سعيدي،1383). محقق پيشنهاد مي كند تا در مورد درجه‌ي روشن بودن و واقع گرايانه بودن اهداف آموزشي، مسائل انگيزشي فراگيران و حمايت از آن،كيفيت ارزيابي و نوع روابط بين فراگيران و معلمان در ايران تحقيقات دقيق تري صورت بگيرد.

منابع

اعلاميه جهاني آموزش براي همه - برآوردن نيازهاي اساسي يادگيري- جامتين،تايلند(1990).

دروموند، م. ج . و همكاران.(1989). كار با كودكان:تدوين برنامه درسي سالهاي نخست. دفتر ملي كودكان.

روي مك كانكي و همكاران. (1383). درك و پاسخگويي به نيازهاي كودكان در كلاس هاي فراگير(ترجمه ابولفضل سعيدي).سازمان آموزش و پرورش استثنايي.

Bennett,N.& Dunne, E.(1992).Managing Classroom Groups, Hemel Hempstead: Simon & Schuster.

Gardner, H. (1993). The Unschooled Mind: How Children Think and How Schools shuld Teach?. Harper Collins.

Gibbs, G. (1998). Improving the quality of student learning. Bristol: Technical and Educational Services .

Institute of Education Uuniversity of London. (1996). effective learning. SIN ResearchMatters,No,5.

North central regional educational laboratory. New Times Demand New Wayes of Learning. Learning Point Associated.

Principle of Effective Learning and Teaching. Queensland Educational department.(1994- 1998).

Rudduck, J., Chaplain, R. & Wallace, G. (1996). School Improvement: What con Puplis Tell Us?. London: david Fulton.

Shachar, H.,& Sharan, S.(1994).Talking relating and achieving:effects of cooperative learning and whole-class instruction. Cognition and Instruction,12: 3, 13-53.

 

Shamatho, J. H., Peressni, D. & Meymaris, K.(2004).Technology-supported matematics activities situated within an effective learning environment theorical framework. Contemporary Issues in Technology and Teacher Education,3(4) ,362-381.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:3  توسط نصرت  | 

يكي از مشكلات عمده ما اين است كه همكاري توانبخشي و آموزشي كم رنگ است.. حتي در مواردي كه هم معلم و هم مشاور بر روي مشكل مشتركي كار مي كنند باز هم روش ها و سياست هاي جداگانه و احياناً ناهمخواني بكار مي برند. معلم به ندرت مي پذيرد كه بايد اصول اوليه تغيير رفتار را بداند و مشاور هم فكر مي كند نبايد در امور كلاس دخالت كند مگر وقتي كه مشكل خاصي ايجاد شده باشد. اين در حالي است كه ما نياز به برنامه هايي داريم كه از همان ابتداي سال تحصيلي به ما كمك كند تا با يك رويكرد تيمي فضايي در مدرسه ايجاد كنيم كه احتمال وقوع مشكلات به حداقل برسد.

من معتقدم هدف اصلي ما عبارت است از: پيداكردن روش هايي كه ارتباط محكم و منطقي بين كادر توانبخشي و آموزشي ايجاد كند.

پيدا كردن روش هايي كه ارتباط بين مشاور و خانواده را بهبود ببخشد. در حال حاضر آموزش خانواده، مشاوره با والدين و بازديد از منازل را داريم. اما مهم تر از همه آموزش خانواده است. كه ما بايد: 1- برنامه اي داشته باشيم مانند ضمن خدمت براي والدين. يعني بدانيم والدين از ابتداي ورود فرزندانشان به مدرسه تا سال فارغ التحصيل شدن چه موضوعاتي را گذرانده و يا نگذرانده اند. 2- آموزش خانواده پايه اي بايد مدون و هدفمند شود و همكاري معلم و مشاور را موجب گردد. من از ابتداي سال تحصيلي 85-84 از معلمان هر پايه خواستم كه تا يك هفته برايم بنويسند كه به نظر آنها والدين دانش آموزان كلاس آنها بايد در مورد چه چيزهايي اطلاعات داشته باشند تا منجر به بهبود آموزشي و تحصيلي دانش آموزان شود. بعد از يك هفته هر همكار، 5 تا 10 موضوع را اعلام نمود. من اين موضوعات را دسته بندي نموده و تغييرات لازم را انجام دادم. سپس جدولي براي آموزش خانواده پايه طرح نمودم. براي هر كلاس جدولي ارائه كردم كه شامل 8 تا 10 موضوع آموزش خانواده پايه اي بود. اما رديف تاريخ را خالي گذاشتم. از همكاران خواستم كه حداقل 4 موضوع و حداكثر 8 موضوع را انتخاب نموده و با توجه به ترجيحات خود تاريخ جلسات را مشخص نمايند. در ضمن هر همكاري مي تواند در مورد اجراي موضوعات از مشاور، سرپرست، معاون و يا مدير كمك بگيرد و يا به تنهايي آن را انجام دهد. بعد از اين كه همكاران تاريخ هاي مورد نظر خود را در جداول خود وارد نمودند. از آنها كپي تهيه كردم. يك نسخه را به همكار و يك نسخه را خودم برداشتم. در ضمن شروع و پايان جلسه براي همكاران يكسان و معين است. يعني همه تاريخ ها در يكي از روز هاي چهارشنبه ساعت 10 الي 11 صبح است.

به اين ترتيب در مدرسه ما از همان اول سال، آموزش خانواده پايه اي با كمك بي نظير همكاران آموزشي به بهترين و منظم ترين شكل در جريان است. و تا كنون تقريباً 34 جلسه آموزش خانواده پايه اي داشته ايم.

مشاوره با والدين در بسياري از موارد مفيد نيست. چون سطح اطلاعات پايه والدين ممكن است كافي نباشد. و يا اين كه مهارت هاي ارتباطي را در اختيار نداشته باشند و يا نداشته باشيم..

مشاوره و آموزش معلمان بايد جدي تر گرفته شود. در بسياري از موارد خانواده خيلي كم مي تواند به دانش آموز كمك كند اما اگر روش هايي به معلم آموخته شود براي دانش آموز و معلم بهتر خواهد بود. بهتر است كه مشاورين هر سال دو يا سه موضوع مهم را انتخاب و در چند جلسه به همكاران آموزشي خود اطلاعات، آگاهي و آموزش دهند. مثلاً برنامه آموزش انفرادي، مديريت رفتاري مثبت، فعاليت هاي مكمل و ….

به نظر مي رسد تكميل روتين برخي از فرم هاي مربوط به مشاوره خيلي وقت گير و گاهي بي فايده است. من معتقدم فرم هاي ماهانه و سه ماهه خوب است ولي مثلاً در مورد مراجعه والدين يا مشاهدات تدريجي چند نوع فرم داريم كه فقط يكي از آنها كافي است. بعضي فرم ها اصلاً هدف شان حداقل براي من مشخص نيست.

مشاورين بايد كمي از اين فعاليت هاي مبتني بر مشكل فاصله بگيرند و به موارد مثبت و پيشگيرانه اي بپردازند كه امكان تعامل اجتماعي دانش آموزان، همكاري حرفه اي آموزشي و توانبخشي و .. افزايش دهند. مشاورين مهم ترين پل ارتباطي آموزش و پرورش عادي و استثنايي هستند و نقش مهمي در انعكاس توانمندي مدارس و نيز دانش آموزان استثنايي دارند. انتظار مي رود مشاورين بتوانند در طول سال تحصيلي حداقل دو فعاليت معنادار و شاد براي دانش آموزان و معلمان طراحي و اجرا نمايند. به نظر من بهترين مشاور كسي نيست كه فقط خوب مشاوره مي كند بلكه كسي است كه همكاران و دانش آموزانش را از انزوا خارج كرده و آنها را با فرصت هاي بيشتر ابراز وجود مواجه مي كند. هر چند كه در ابتداي كار با مقاومت همكاران و يا والدين مواجه گردد.

مژگان بنگر

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:58  توسط نصرت  | 

شاخص ها و ويژگي هاي مدير آموزشي

علاقمند است از همكاران خود ياد بگيرد.

تعريف عدالت و دموكراسي را از علم و عرف مي گيرد.

با مديران مجرب و موفق رابطه برقرار مي كند.

از مشاهده موفقيت همكارانش خوشحال مي شود و لذت مي برد.

به آسايش همه جانبه همكارانش مي انديشد و براي آن مي كوشد.

به نيازها و علائق همكارانش به اندازه نيازها و علائق خويش ارزش مي دهد.

همكارانش را از خودش مطمئن مي گرداند.

كم و كيف كار و پيشرفت خود را با معيارهاي علمي ارزشيابي مي كند.

از قدرت مديريت خويش هميشه به نفع مدرسه ، شاگردان و همكارانش استفاده مي كند.

مي كوشد مسائل آموزشي و راه حل هاي آنان را در جهان معاصر كشف كند.

وظيفه و انجام دادن آن را دوست دارد.

براي فراهم آوردن موقعيت آموزشي و يادگيري سالم تلاش مي كند.

خود را به وجود همكاران نيازمند احساس مي كند.

هميشه علاقمند است و مي كوشد از محرك تشويق استفاده كند.

مدير مركز آموزش استثنايي نصرت

یوسفیان

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:16  توسط نصرت  | 

روز ۱۲ آذر، روز جهاني معلولين مبارك باد.

فرزندم! به تو و خورشيد چهره ات و آن نگاه معصومانه و زيبا نگاه مي كنم.. به شمع وجودت كه ذره ذره آب مي شود.. به پاهاي بي حس و حركتت به زبان دوخته‌ي حرف هاي نگفته ات…… چگونه مي توانم در مقابل اين همه درد و غمت بي تفاوت باشم؟ تو با نگاه مهربانت فرياد مي زني: من هم حق زندگي دارم. حق دارم در كنار همسالانم در بهشت روي زمين از مواهب طبيعي و حقوق انساني خود لذت ببرم.

در مقابل خواسته هاي بر حقت چه مي توانم بگويم؟ چه مي توانم بكنم؟ صدايمان را كسي نمي شنود و اعتراض ما به جايي نمي رسد.

در حالي كه نگاه به نگاه كودك معلولم دوخته ام و از شرم ناتواني دستانم كه نمي توانم براي او زندگي بهتري بسازم در خود فرو مي ريزم؛ به فكر فرو مي روم. به فكر فرو مي روم و والدين كودكان عادي را در مقابلم مي بينم…… خودبخود زبان بسته ام باز مي شود و حرف هاي تلنبار شده‌ي دردهايم را زمزمه مي كنم:

هيچ يك از شما كه خداوند نعمت وجود كودكي سالم را به شما بخشيده است هرگز نخواهيد دانست پدر و مادري كه براي اولين بار مي شنوند فرزندشان معلول است.. استثنايي است…. عقب مانده است چه احساس تلخ و كشنده اي را تجربه مي كنند. چه فشار رواني، عاطفي، اجتماعي و اقتصادي عميق و دامنه داري را تحمل مي كنند.فشاري آميخته با اندوه..نگرانيدلواپسي..نااميديگناهشرم….ناكارآمدي و ترديدي چاره ناپذير.

من و فرزند معلولم در هر لحظه زندگي بارها و بارها شكسته ايم. وقتي همه‌ي بچه ها شروع به حرف زدن كردند و كودك من نتوانست. هنگامي كه كودكان همسن شروع به راه رفتن كردند و كودك من نتوانست. وقتي همه‌ي كودكان به مدرسه رفتند و به من و كودكم گفته شد : كودك شما استثنايي است. او حق ندارد دركنار تنها دوستش، كودك همسايه به مدرسه برود، او عادي نيست و بايد در مدرسه استثنايي درس بخواند.

مي دانم كه در آينده نيز من او بارها و بارها خواهيم شكست. در هنگام بلوغش، هنگام ارتقاء از ابتدايي به راهنمايي، دبيرستان، دانشگاه، هنگام پيدا كردن يك شغل و هنگام ازدواجش.

از عالم خيال و تفكر بيرون مي آيم و خطاب به كودك معلولم مي گويم: طفلك معصوم! تو در شهر خودت غريبي! تو بهره اي از اين شهر و سرزمين آباد نداري. تو نمي تواني از خيابان ها، پارك ها، ادارات، مدارس، وسايل نقليه، امكانات تفريحي و حقوق شهروندي خود استفاده كني. راستي مگر تو از اين آب و خاك نيستي؟ مگر تو شهروند اين كشور نيستي؟ پس چرا در شناسنامه ات نوشته شده: ايراني..شيعهصادره از؟

مسئولين محترم! دوستان عزيز! اكنون من و كودك معلولم براي احقاق حقوق شهروندي اش دست نياز به سوي شما دراز كرده ايم. باور كنيد كودكان معلول در بسياري از جهات توانا و با استعدادند. فقط بايد آنها را پذيرفت. به آنها امكانات مناسب داد. فرصت مشاركت آنها را در اجتماع افزايش داد. به شكرانه‌ي اين نعمت كه خداوند به شما سلامتي و دانش و تخصص عنايت فرموده است و با توجه به سخن امام (ره) كه خدمت به معلولين، خدمت به نبي اكرم است؛ اميد داريم كه در برنامه ريزي هاي خود، در هر پست و حرفه اي كه هستيد به فكر فرشتگان معصوم ما باشيد كه دست و چشم و گوش و هوش شما قدرت و توانايي و اميد و امنيت را در زندگي آنها جاري خواهد كرد.

امسال نيز مانند سال هاي قبل مسئولين محترم تلاش كردند تا با بزرگداشت هر چه بهتر روز جهاني معلولين دل ما و كودكان ما را شاد سازند.. بياييد امسال به بهانه‌ي اين روز از خود بپرسيم تا بحال براي معلولين واقعاً چه كرده ايم؟ و تا سال آينده براي كودكان داراي نيازهاي و يژه و معلول چه كارهايي مي توانيم انجام دهيم ؟ راستي ! شما مسئول محترم! براي كاهش رنج كودكم چه مي كني؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:14  توسط نصرت  | 

خصوصيات معلمان موفق

متخصص نيمه مستقل

شناسايي اهداف تدريس به خوبي

شناسايي محتوا و راهبردهاي تدريس

صحبت با دانش آموزان در مورد انتظارات خود و دلايل آنها

بهره گيري متخصصانه از مواد آموزشي موجود

اختصاص اكثر وقت خود به غني سازي و توضيح محتوا

شناخت خصوصيات دانش آموزان و انطباق روش تدريس خود با اين خصوصيات

دريافت مداوم پسخوراند از فهم دانش آموزان

توجه به احتمال عدم درك دانش آموران از دانش اكتسابي گذشته

درهم آميختن مفاهيم درسي

مسئوليت پذيري در مورد نتايج عملكرد تمام دانش آموزان

آموزش راهبردهاي فراشناختي

فكور بودن و دقيق بودن در مورد اقدامات خود

توجه به اهداف شناختي سطح پايين و بالا

فراهم آوردن فرصت براي تسلط بر راهبردهاي فراشناختي

جزوه آموزش فراگير- مزگان بنگر

مشاور مركز استثنايي نصرت نوشهر

خصوصيات معلمان موفق در پاسخگويي به نيازهاي خاص

اهميت به معنادار كردن يادگيري و مطالب براي دانش آموز

طراحي واقع گرايانه و چالش انگيز تكاليف

حصول اطمينان از پيشرفت دانش آموز

تمهيد تجربيات متنوع يادگيري

فرصت انتخاب به دانش آموز

تشويق به كار مشاركتي

داشتن انتظارات سطح بالا از دانش آموز

ايجاد جو مثبت در كلاس و مدرسه

همسازي و ثبات روش كار

شناسايي و قدرداني از پيشرفت دانش آموز

سازماندهي منابع براي تسهيل يادگيري

پيگيري پيشرفت كار و ارائه پسخوراند منظم به دانش آموز

توجه:

مدارس موفق مدارسي هستند كه 1- تمركز عمومي و گسترده بر بهبود مسايل مربوط به تدريس دارند. يعني همه باور دارند كه مي توانند تدريس خود را بهتر كنند.2- يك رهبري قوي وجود دارد. مدير با ايجاد انگيزه و اعتماد و رابطه قوي به كيفيت تدرس تاكيد دارد.3- يك جو منظم و امن در كلاس و مدرس براي همه دانش آموزان برقرار است.4- حداقل هايي در اين مدرسه تعيين شده است كه دانش آموز بايد بر آنها مسلط شود و اين حداقل ها اندكي از توان داغنش آموز بالاتر است.5- آموزش و يادگيري گروهي تشويق مي شود.6- اطمينان وجود دارد كه نيازهاي تمام دانش آموزان برآورده خواهد شد.7- تمهيد شرايطي براي حمايت از تمام معلمان و كاركنان.8- خوشبيني نسبت به موفقيت تمام دانش آموزان.

جزوه آموزش فراگير- مزگان بنگر

مشاور مركز استثنايي نصرت نوشهر

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:11  توسط نصرت  | 

دانش آموزان ديرآموز را بشناسيم

خلاصه اي از كتاب آموزش تلفيقي دانش آموزان ديرآموز نوشته محمدرضا تات و آليس هوسپيان

 مزگان بنگر

مشاور مركز استثنايي نصرت نوشهر

دانش آموز ديرآموز كيست؟

تعريفي كه از دانش آموزان ديرآموز مي توان ارائه داد بر پايه اصول زير است:

اين دانش آموزان از نظر بهره هوشي بين 70 تا 84 قرار دارند و داراي عملكرد طبيعي ضعيف هستند.

اين دانش آموزان تنها در حيطه مهارت هاي تحصيلي داراي عملكرد ي محدودتر و ضعيف تر نسبت به همسالان خود هستند.

ديرآموزان نيز مانند همسالان خود داراي تفاوت هاي فردي در حيطه هاي مختلف رفتاري هستند.

دانش آموزان ديرآموز فاقد مشكلات اساسي در رفتار انطباقي هستند و فقط در يك حيطه يعني تحصيلات كاربردي با مشكلاتي مواجه هستند.

دانش آموزاني كه به عنوان دير آموز به مدرسه عادي معرفي مي شوند داراي يكي از دو شرايط زير هستند:

دانش آموزاني كه به علت محدوديت هاي محيطي(خانوادگي، فرهنگي و اجتماعي) دچار محدوديت شناختي شدند و در آزمون هوش نمره لازم را كسب نكردند. اين گروه اگر در محيط آموزشي خوبي قرار بگيرند نواقصات اوليه را جبران كرده و احتمالاً در ارزيابي بعدي در طبقه متوسط قرار خواهند گرفت. پس شايسته نيست كه تنها به دليل آنكه دانش آموز دير آموز معرفي شده است در كلاس درس كنار گذاشته شود و يا مورد تبعيض قرار گيرد.

دانش آموزاني كه علي رغم داشتن امكانات محيطي مطلوب دير آموز تشخيص داده شدند. عملكرد اين گروه در كلاس با نمره هوشي آنان مطابقت دارد.

آنچه اهميت دارد اين است كه نبايد و نمي توان مشكل دير آموزي كودك را قطعي فرض كرد چراكه درصد قابل ملاحظه اي از ديرآموزان در گروه اول جاي دارند. از سوي ديگر بسياري از كودكاني كه به عنوان عادي در مدارس حضور دارند در اصل ديرآموزند.

توجه:

درست است كه كودك ديرآموز داراي محدوديت هايي در امكانات و قابليت هايش براي يادگيري مناسب با توان همسالانش مي باشد اما هيچ دو كودكي را نمي توان يافت كه از نظر امكانات و استعداد كاملاً شبيه هم باشند. از سوي ديگر وظيفه آموزش و پرورش پروراندن تنها تعدادي نخبه نيست بلكه آموزش مناسب حق همه دانش آموزان است.

مسائل رفتاري

برخي از معلمان معتقدند كودكان دير آموز پرخاشگر، بي توجه و ناسازگارند يا اين كه با كسي ارتباط برقرار نمي كنند. مشكلات رفتاري اين دانش آموزان دروني و ذاتي نيستند بلكه واكنشي است نسبت به فقدان خدمات، برخوردها و نگرش مناسب از سوي معلمين و همكلاسان آنها در مدرسه. توقعات غيرواقع بينانه از آنها، نگرش منفي نسبت به حضور آنها در مدارس عادي، تمسخر، سرزنش و تنبيه موجب بروز و دوام مشكلات رفتاري در اين كودكان است.

مسائل شناختي

حافظه نقشي كليدي در يادگيري دارد. به نظر مي رسد كه خصوصاَ دانش آموزان واجد ديرآموزي در زمينه حافظه كه يكي از آيتم هاي مهم هوش است كندتر از متوسط كلاس هستند اما جبران اين محدوديت با تمهيدات مناسب در كلاس امكان پذير است.

به نظر مي رسد كه حافظه كوتاه مدت اين كودكان داراي دامنه محدودتري است و جانشيني در آن سريع تر اتفاق مي افتد. يكي از علل فراموشي آنها همين است.

توجه:

توجه+ رعايت كميت مطالب آموزشي+ تمرين و تكرار+ برقراري ارتباط بين مفاهيم جديد و مفاهيم قبلي= نتيجه آموزشي مطلوب.

كودكان ديرآموز در بكار بردن راهبردهاي حافظه منفعل هستند. راهبردهاي مهم براي بهبود حافظه اين كودكان عبارتند از: تكرار و مرور ذهني، سازمانبندي مطالب، ساختن داستان در مورد مطلب، تصويرسازي ذهني و كه معلمين بايد خود به اين موارد مسلط بوده و آنها را به دانش آموزان نيز آموزش دهند.

 

مشكلات توجهي

يكي از مهم ترين مشكلات اين دانش آموزان و دانش آموزان ديگر حواسپرتي و عدم ابقاء توجه است. لازم است كه معلم عوامل مخل توجه را شناسايي كرده و در حين تدريس از كلماتي استفاده كند ك عيني و ملموس و بدون ابهام باشد. مشكلات توجهي كودكان اغلب با تغييرات كوچكي در كلاس و روش تدريس بهبود مي يابند. عوامل مخل توجه عبارتند از:

عوامل مربوط به خود دانش آموز

عوامل مربوط به محيط آموزشي

عوامل مربوط به محتوا و روش تدريس

 

تلقين پذيري

همه ما تا حدودي تلقين پذيريم. كودكان ديرآموز به دليل محدوديت در يادگيري، شكست هاي مداوم و تحقير و سرزنش اطرافيان داراي اعتماد بنفس كمي هستند به همين خاطر بيشتر تحت تاثير القائات ديگران قرار مي گيرند. اغلب اتفاق مي افتد كه كودك پاسخ را مي داند اما به دلايل فوق از ديگران تبعيت كرده و حرف آنها را تكرار مي كند. در اين گونه موارد معلم نبايد او را مسخره و يا سرزنش نمايد. بلكه بايد سوال را دوباره تكرار نموده و كودك را راهنمايي نمايد تا پاسخ صحيح را ياد بگيرد.

سرعت تفكر

كودكان دير آموز كند هستند. آنها هم در يادگيري و هم در زمان واكنش يعني پاسخ به معلم كند هستند. زمان واكنش دانش آموز به مولفه هاي توجه، داشتن حالت هوشياري، تفسير محرك ها، فعال كردن خزانه كلمات و….. وابسته است.عدم توجه معلم به اين موارد موجب مي شود كه كودك فرصت لازم را براي پاسخگويي نداشته باشد.

بهترين كاري كه معلم مي تواند انجام دهد اين است كه بر روي توجه اوليه كودك متمركز شود. گفتن عبارات زود باش و تندتر مشكلي را حل نمي كند. معلم بايد به كودك بياموزد كه ابتدا به معلم نگاه كند و خوب گوش كند. سپس سوال را با زبان خود تكرار كند و آنگاه پاسخ دهد.

تكانشگري

كودكان ديرآموز قبل از اين كه فكر كنند جواب مي دهند. نوبت را رعايت نمي كنند و عجول هستند. از معلم انتظار مي رود كه: نصيحت نكند- سرزنش نكند- و رعايت نوبت را به كودك ياد دهد.

توجه:

هدف از آموزش كودكان ديرآموز فقط كسب مهارت هاي آموزشي نيست بلكه بايستي مهارتهاي اجتماعي نيز مورد توجه قرار گيرد پس نقش خانواده را جدي بگيريم .

راهبردهاي آموزشي اي كه توسط معلم در كلاس هاي عادي قابل اجرا ست:

عقد قرارداد

داشتن حق انتخاب

تصميمگيري در مورد برنامه درسي

موفقيت از طريق چالش

كوتاه كردن تكليف

آموزش فردگرايانه

روش هاي جايگرين براي پاسخ دادن

اصلاحاتي در ارائه مفاهيم انتزاعي

ساده سازي سطح مواد خواندني

تدريس توسط همسالان

كمك به پاسخ دادن

يادگيري همكارانه

آموزش پردازش فعالانه به دانش آموز

آموزش استراتزي هاي ياديار

آموزش راهبردهاي يادگيري فردي به دانش آموز

آموزش راهبردهاي كنترل رفتار به دانش آموزان

براي كسب اطلاعات بيشتر به كتاب آموزش تلفيقي دانش آموزان ديرآموز مراجعه فرماييد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:1  توسط نصرت  | 

ارزيابي غير رسمي همكاران از يكديگر جهت كيفيت بخشي آموزش

ما همكاران شاغل در مركز آموزش استثنايي نصرت معتقديم كه خود ما بهترين گزينه براي ارزيابي كار يكديگر و قوي ترين منبع براي تشويق و حمايت يكديگر هستيم. پس قصد داريم هر ماهه بر مبناي موارد زير همديگر را مورد ارزيابي و حمايت قرار دهيم.

پرسشگري و استفاده از نظرات ساير همكاران: ما معتقديم معلمي كه بيشتر از سايرين در مورد مشكلات آموزشي كلاس از ديگران راهنمايي مي خواهد، تلاش مي كند كه بر موانع آموزشي غلبه نمايد و نياز به دانستن او را تشويق به سوال كردن مداوم مي نمايد معلمي موفق است.

همكاري با كادر آموزشي و توانبخشي جهت بهبود مشكلات دانش آموزان: معلمي كه مي داند و مي خواهد كه براي بهبود آموزش با تمام افراد همكاري نمايد و يافته هاي تجربي و تحقيقي خود را در اختيار همكاران ديگرش قرار مي دهد، معلمي است كه مي داند موفقيت هر يك از ما به موفقيت تمام معلمين اين مدرسه وابسته است.

استفاده از وسايل كمك آموزشي موجود در مدرسه و يا دست ساز: معلمي كه حداكثر وقت خود را به توضيح محتواي درس و تفهيم آن از طريق استفاده از كانال ها و حس هاي چندگانه مي پردازد مسلماً اهداف تدريس خود را به خوبي مي شناسد.

فعاليت در جلسات آموزشي مدرسه و بيان موردي مشكلات كلاس درس : معلمي موفق و متعهد است كه مي داند هر جلسه و گردهمايي در داخل و خارج مدرسه فرصتي جهت حل مشكلات، بيان راه حل ها و حمايت ما از يكديگر است.

تسلط معلم بر تدوين طرح درس مناسب و يا انفرادي(IEP)

برگزاري مطلوب آموزش خانواده پايه اي: تمام تحقيقات نشان دادند كه خانواده نقش مهمي در عملكرد دانش آموز دارد و از سويي خانواده مهم ترين منبع اطلاعات در مورد كودك است. ما اتفاق نظر داريم كه معلم با كمك والدين آموزش بهتري خواهد داشت.

تلاش جهت حل مشكلات رفتاري دانش آموزان: آموزش كودكان داراي نيازهاي خاص فقط آموزش كلاسيك نيست. معلم موفق كسي است كه مي داند آموزش مهارت هاي رفتاري و اجتماعي نيز اهميت خاص دارد.

پيگيري منظم غيبت دانش آموزان

عقد قرارداد با دانش آموزان و معرفي دانش آموزان ساعي بر طبق قوانين مورد توافق

خوشبيني در مورد موفقيت تمام دانش آموزان

اهميت دادن به ارزيابي مستمر دانش آموزان

باور به اين نكته كه معلم يك متخصص نيمه مستقل در كلاس است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط نصرت  | 

 

 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط نصرت  | 

آموزش پيمان نامه جهاني حقوق كودك

به دانش آموزان داراي نيازهاي ويژه

نوشهر- مدرسه استثنايي نصرت

مژگان بنگر

۲۸/۹/۸۴

كودكان، همه‌ي كودكان نيازهاي اساسي و حقوق طبيعي برابر دارند. پيمان جهاني حقوق كودك تبلور تعهد جامعه‌ي بشري در به رسميت شناختن حقوق انساني كودكان است. در بين كودكان، گروهي كه داراي نيازهاي ويژه هستند در معرض خطر بيشتري براي از دست دادن حقوق انساني و طبيعي خود هستند. با اين اعتقاد كه كودك اولين فردي است كه بايد حقوق خود را بشناسد، از بروشور پيمان نامه جهاني حقوق كودك به زبان كودكان استفاده كردم و يك كارگاه آموزشي كوچك 45 دقيقه اي براي دانش آموزان داراي نارسايي ذهني و آسيب ديدگي شنوايي پايه‌ي چهارم و پنجم ابتدايي اين مركز برگزار نمودم.

براي شروع كار، از متن بروشور 10 سوال دوگزينه اي طرح نمودم و به عنوان پيش آزمون به 13 نفر از دانش آموزان دادم. بعد از تكميل پرسشنامه، به مدت 25 دقيقه به تدريس و آموزش گروهي پيمان نامه پرداختم و از مثال هاي ملموس استفاده كردم. در اين بين دانش آموزان نيز مثال هايي اضافه مي كردند.

سپس براي بار دوم و به عنوان پس آزمون بار ديگر پرسشنامه را در اختيار دانش آموزان قرار دادم. نمرات پيش آزمون و پس آزمون را در جدول 1 مشاهده نماييد.

تعداد

پيش آزمون

پس آزمون

افزايش نمره

1

7

10

3

2

7

10

3

3

6

8

2

4

7

7

0

5

9

10

1

6

5

9

4

7

3

9

6

8

9

10

1

9

2

8

6

10

5

10

5

11

6

9

3

12

7

10

3

13

9

10

1

ما تلاش خواهيم كرد تا آموزش كودكان را با آموزش والدين آنها تكميل نموده و به طور همزمان به آموزش خانواده نيز بپردازيم. تصميم گيري درباره‌ي اثربخشي اين اقدام را بر عهده‌ي خوانندگان محترم اين صفحه مي گذاريم.

پرسشنامه را در صفحه‌ي دوم ملاحظه نماييد.

نام: نام خانوادگي: كلاس: مدرسه نصرت نوشهر 28/9/84

1- كودك كسي است كه سن او ………… 18 سال باشد. كمتر بيشتر

2- آيا كسي حق دارد كودكان را كتك بزند؟ بله خير

3- همه‌ي كودكان بايد بتوانند تلويزيون ببينند. بله خير

4- همه‌ي كودكان حق دارند بازي كنند. بله خير

5- آيا كودكان حق دارند در مورد مدرسه، معلم و خانواده‌ي خود نظر بدهند؟ بله خير

6- آيا كسي حق دارد كودكان را مجبور كند كه به مدرسه نروند و كار بكنند؟ بله خير

7- آيا پدر يا مادر شما حق دارند شما را مجبور كنند كه سر خيابان سيگار بفروشيد؟ بله خير

8- همه‌ي كودكان حق دارند با …………………………………. زندگي كنند.

9- كودكي كه در مدرسه‌ي استثنايي درس مي خواند بايد چيزهايي را ياد بگيرد كه براي زندگي او مفيد باشد. بله خير

10- همه ي كودكان حق دارند براي خود دوست داشته باشند. بله خير

ماده 27 – همه‌ي كودكان بايد امكان بازي كردن داشته باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:44  توسط نصرت  | 

 با سلام!

ما هم آمدیم تا تلاش ها و درد دل هایمان را با شما قسمت کنیم. وبلاگ مرکز آموزش استثنایی نصرت به مناسبت روز جهانی معلولین ایجاد شد. هدف اولیه و اساسی وبلاگ نیز اطلاع رسانی هر چه بیشتر آگاهی های توانبخشی و آموزشی کودکان دارای نیاز های ویژه است. علاوه بر این دوستان ما در این وبلاگ تلاش می کنند سایر فعالیت ها و اطلاعات عمومی مرتبط با آموزش فراگیر - آموزش برای همه - بهداشت روان- آموزش خانواده - روش های اصلاح رفتار کودکان - مدیریت رفتاری مثبت - نوآوری های آموزشی و نیز امکانات آموزشی و توانبخشی مرکز را به اطلاع بازدیدکنندگان محترم این وبلاگ برسانند.

ما را تنها نگذارید. منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:41  توسط نصرت  | 

به نام تنها بهانه زندگی

 

وقتی به دنیا آمدی همه شادمان بودند  و تو گریان بودی

 سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی از دنیا رفتی همه گریان باشند و تو شادمان باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 13:41  توسط نصرت  | 

 



http://mihanblog.com/





nosratnowshahr.blogfa.com