
بهار که می رسد زایشی دوباره را نوید می دهد.تولدی که چون به دنیا آمدن آدمی نوایی خوش به همراه دارد.اعتدال در بهار است که رنگ سبز به خود می گیرد و سبزی خود نوایی دلکش می طلبد.
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هوشیار
دوست دارم توی بساط دست فروشها دنبال بهار بگردم و با سنبل و سينره براش تاج گل و گردنبند درست كنم.
نميدانم چرا هنوز با آمدن بهار مثل بچگی هايم اينقدر هيجان زده ميشوم! شايد هنوز بزرگ نشده ام!؟ مثل خيلي از آدمها كه هنوز پای قولشون هستند و بزرگ نشدند ….
دلم ميخواست آدمها تولد همهی فصلها را جدی می گرفتند.كاش اين همه هيجان و تازگی را اول تير و مهر و دی هم جشن می گرفتيم.كاش ياد می گرفتيم كه برای شاد بودن و جشن گرفتن و هديه دادن هم ميشود دنبال بهانه گشت، اما بعضي از ما آنقدر توی زندگی و مشكلاتش غرق شديم كه حتی آمدن بهار را با اين همه زيبايی نمی بينيم. نميدانم چطور می شود لباس عيد درختها را نديد! يا پرندههايی كه تا چند روز پيش بهانهای برای خواندن نداشتند؛ يا حتی سوسكهايی كه به بهانهی عيد ديدنی كمكم پيدايشان شده ….
همهی اينها يعنی بهار يعنی تازه شدن و شكوفه كردن.
يعنی يادمان بيافتد كه با سيگار و سبد و سماور و صندلی و ميز و مداد و كاغذ و مانيتور و وبلاگ و …هم ميشود سفره چيد. مهم دلمان است كه بايد تازه بشود وگرنه با هفت تا سنگ هم می شود هفتسين چيد!
خدا کند چشم هایتان همواره بهاری بماند....